EmamHadibanner


  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
دوستان من
  • *** «سایت های فعال و قوی علمای ربّانی» ***
  • امام خامنه ای(حفظه الله)
  • آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی(دام ظله)
  • مرحوم آیت الله بهجت(رضوان الله علیه)
  • استاد عزیز حاج آقا جاودان(دام ظله)
  • حاج آقا قرائتی(دام ظله)
  • آیت الله مکارم شیرازی(دام ظله)
  • آیت الله مصباح یزدی(دام ظله)
  • آیت الله جوادی آملی(دام ظله)
  • آیت الله سیستانی(دام ظله)
  • ***** «وبلاگ های رفقا و آشنایان» *****
  • لقمان
  • مکتب 14
  • نبشتن گاه
  • HT
  • مطلب طاعت
  • خوبان پارسی گو
  • تاب
  • تاب 2
  • قصه ی شوق
  • وبلاگ مهتدین
  • خوان هشتم
  • خانه محله
  • *** «سایت های کاربردی و به درد بخور» ***
  • حوزه نت
  • تبیان
  • شبکه ی رشد
  • تابناک
  • الف
  • خبرگزاری فارس
  • خبرگزاری دانشجو
  • برهان
  • شهید آوینی(رضوان الله علیه)
  • نهج البلاغه
  • اوقات شرعی
  • زرویی نصرآباد(شاعر طنز)
  • حوزه دانشجویی شهید بهشتی
  • ***** «سایت های دیگر علمای ربّانی» *****
  • امام بزرگوار خمینی(رضوان الله علیه)
  • امام خامنه ای(دام ظله) 2
  • استاد شهید مطهری(رضوان الله علیه)
  • شهید آیت الله بهشتی(رضوان الله علیه)
  • امام سید موسی صدر(دام ظله)
  • آیت الله نوری همدانی(دام ظله)
  • آیت الله فاضل لنکرانی(رضوان الله علیه)
  • آیت الله تبریزی(رضوان الله علیه)
  • آیت الله وحید خراسانی(دام ظله)
  • آیت الله صافی گلپایگانی(دام ظله)
  • آیت الله علامه عسگری(رضوان الله علیه)
  • حاج آقا حق شناس(رضوان الله علیه)
  • حاج آقا مجتهدی تهرانی(رضوان الله علیه)
مطالب اخیر
  • جدایی ...
  • اربعین4 و آخر: درسى که اربعین به ما مى‏دهد
  • اربعین3: رمز زنده‏ ماندن واقعه‏ى عاشورا
  • اربعین2: هدف نهضت امام حسین(ع) چه بود؟
  • اربعین1: چرا اربعین اینقدر مهم است؟
  • انگار نه انگار که جنگ شده
  • ترسیم کلی زندگی امام سجاد علیه السلام
  • حکومت اسلامی
  • اینها می خواهند به دنیا بفهمانند که مملکت ما محتاج قیم است
  • درباره ی الی :-)
  • بدون شرح
  • من که باشم که دختر علی به من سلام برساند...
  • اندر احوالات
  • آیا اکثر مردم نمی فهمند؟
  • گفتمان سازی
  • دیگر بیش از این، یک ملت براى پیشرفت چه میخواهد؟
  • ولایت فقیه در نگاه مرجعم 4
  • کوپن من
  • نشانه های مومن
  • اندر احوالات ...
  • بعد از مدتها...
  • سومالی 2
  • تهدّمت والله ارکان الهدی ... قتل علی المرتضی ...
  • سومالی
  • بادا که به دریا برسد کوشش این رود...
  • شاهکار اطلاعاتی آمریکا!!!
  • آخر و عاقبت نهی از منکر!!!
  • ایران-ماداگاسکار و بی حسی فرهنگی
  • تولد امام زمان (ع) مبارک!
  • نامه سرگشاده علی مطهری به احمدی نژاد
نویسندگان وبلاگ
  • حسین فرقانی
  • امیرحسین
  • سید محمد
  • روح الله
  • محمد
  • مسئولان وبلاگ
  • حمیدرضا
  • امیر عباس
  • یکی
  • آخرین رهگذر
  • حامد رحیم پور
  • آدم ساده
  • یکی یدونه
  • یه مومن
  • میرهادی
  • بابک نوع دوست
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
کدهای اضافی کاربر



اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا       
<-persianstat->

با تشكر از سايت اوقات شرعي
(www.owghat.com)
دوستی تا خدا
جدایی ...
نویسنده: یکی - پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠

نمی دونم چند دقیقه شو دیدم، فقط می تونم بگم متاسفم.

با روح الله وارد متروی حسن آباد می شدیم که یه یارویی گفت: جدایی ... اوریجینال!

و از اونجایی که به دلایلی دوست نداشتم توی سینما این فیلم رو ببینم و منتظر بودم تو خونه ببینم، فورا یکی خریدم ...

واقعا هیچ حرفی نمی تونم بزنم چون می ترسم چاک و بست دهنم باز شه.

90/7/14 - pm 10:55

اون موقع فکر کردم بهتره منتشر نکنم چیزیو که در حال ناراحتی نوشته بودم.
واقعا نمی دونم باید از کی انتقاد کرد! ولی اینو می دونم که چیزی که خیلی ناراحتم می کنه نه اینه که تو سینمای جمهوری اسلامی این جور فیلمی پخش شه، نه اینه که کارگردانش بره با مانکن ایتالیایی و بازیگر هالیوودی دست بده و نه اینه که خرس و مترسک جایزه بگیره... چیزی که خیلی دردناکه و دلمو می سوزونه اینه که یکی تو خونه ام شروع کنه آتیش زدن وسایل خونه و چون خیلی قشنگ از این سوختن فیلمبرداری کرده، مسئولین خونه بهش جایزه بدن... و از اون سوزناکتر اینکه جشنواره ی مردمی عمار خیلی غریبانه و در بایکوت رسانه ای برگزار میشه که می گذرم از شرحش.ناراحت

نظرات ()



اربعین4 و آخر: درسى که اربعین به ما مى‏دهد
نویسنده: یکی - یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠

درسى که اربعین به ما مى‏دهد، این است که باید یاد حقیقت و خاطره‏ى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اول انقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبلیغات و طوفانى که علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى که دفاع و حراست از اسلام و میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى که جانشان - یعنى بزرگترین سرمایه‏شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه کردند و مستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‏ها و مجله‏ها و کتابهایى که منتشر مى‏کردند، در ذهن آدمهاى ساده‏لوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستند بکنند.

حتّى افراد معدودى از آدمهاى ساده‏دل و جاهل و نیز انسانهاى موجّه و غیر موجّهى در کشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهایى مى‏زدند که ناشى از ندانستن و عدم احاطه به حقایق بود. همین چیزها بود که امام عزیز را برمى‏آشفت و وادار مى‏کرد که با آن فریاد ملکوتى ، حقایق را با صراحت بیان کند.

اگر در مقابل این تبلیغات، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى که در این کشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمن در میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناکى است. البته، اکثریت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به برکت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابل تبلیغات دشمن بیمه هستند و مصونیت پیدا کرده‏اند. از بس دشمن دروغ گفت و چیزهایى را که در مقابل چشم مردم بود، به عکس و واژگون نشان داد و منعکس کرد، اطمینان مردم ما نسبت به گفته‏ها و بافته‏ها و یاوه‏گوییهاى تبلیغات جهانى ، بکلى سلب شده است.
دستگاه ظالم جبار یزیدى با تبلیغات خود، حسین‏بن‏على(ع) را محکوم مى‏ساخت و وانمود مى‏کرد که حسین‏بن‏على(ع) کسى بود که بر ضد دستگاه عدل و حکومت اسلامى و براى دنیا قیام کرده است!! بعضى هم، این تبلیغات دروغ را باور مى‏کردند. بعد هم که حسین‏بن‏على(علیه‏السّلام)، با آن وضع عجیب و با آن شکل فجیع، به وسیله‏ى دژخیمان در صحراى کربلا به شهادت رسید، آن را یک غلبه و فتح وانمود مى‏کردند! اما تبلیغات صحیح دستگاه امامت، تمام این بافته‏ها را عوض کرد. حق، این گونه است.

نظرات ()



اربعین3: رمز زنده‏ ماندن واقعه‏ى عاشورا
نویسنده: یکی - چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠

اگر زینب‏کبرى‏(سلام‏اللَّه‏علیها) و امام سجّاد(صلوات‏اللَّه‏علیه) در طول آن روزهاى اسارت - چه در همان عصر عاشورا در کربلا و چه در روزهاى بعد در راه شام و کوفه و خود شهر شام و بعد از آن در زیارت کربلا و بعد عزیمت به مدینه و سپس در طول سالهاى متمادى که این بزرگواران زنده ماندند - مجاهدات و تبیین و افشاگرى نکرده بودند و حقیقت فلسفه‏ى عاشورا و هدف حسین‏بن‏على و ظلم دشمن را بیان نمى‏کردند، واقعه‏ى عاشورا تا امروز، جوشان و زنده و مشتعل باقى نمى‏ماند.

چرا امام صادق(علیه‏الصّلاة والسّلام) - طبق روایت - فرمودند که هر کس یک بیت شعر درباره‏ى حادثه‏ى عاشورا بگوید و کسانى را با آن بیت شعر بگریاند، خداوند بهشت را بر او واجب خواهد کرد؟ چون تمام دستگاههاى تبلیغاتى، براى منزوى کردن و در ظلمت نگهداشتن مسأله‏ى عاشورا و کلاً مسأله‏ى اهل‏بیت، تجهیز شده بودند تا نگذارند مردم بفهمند چه شد و قضیه چه بود. تبلیغ، این‏گونه است. آن روزها هم مثل امروز، قدرتهاى ظالم و ستمگر، حداکثر استفاده را از تبلیغات دروغ و مغرضانه و شیطنت‏آمیز مى‏کردند. در چنین فضایى، مگر ممکن بود قضیه‏ى عاشورا - که با این عظمت در بیابانى در گوشه‏یى از دنیاى اسلام اتفاق افتاده - با این تپش و نشاط باقى بماند؟ یقیناً بدون آن تلاشها، از بین مى‏رفت.
آنچه این یاد را زنده کرد، تلاش بازماندگان حسین‏بن‏على(علیه‏السّلام) بود. به همان اندازه که مجاهدت حسین‏بن‏على(علیه‏السّلام) و یارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نیز مجاهدت زینب(علیهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(علیه‏السّلام) و بقیه‏ى بزرگواران، دشوار بود. البته صحنه آنها، صحنه‏ى نظامى نبود؛ بلکه تبلیغى و فرهنگى بود. ما به این نکته‏ها باید توجه کنیم.

نظرات ()



اربعین2: هدف نهضت امام حسین(ع) چه بود؟
نویسنده: یکی - یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠

حرکت امام حسین(ع) براى اقامه‏ى حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلب‏الاصلاح فى امّة جدّى ارید ان امر بالمعروف وانهى عن‏المنکر ...» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹). در زیارت اربعین که یکى از بهترین زیارات است، مى‏خوانیم: «و منح‏النّصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من‏الجهالة و حیرةالضّلاله». آن حضرت در بین راه، حدیث معروفى را که از پیامبر(ص) نقل کرده‏اند، بیان مى‏فرمایند: «ایهاالنّاس انّ رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه علیه و اله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم‏اللَّه ناکثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسول‏اللَّه صلّى‏اللَّه علیه و اله و سلم یعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لاقول کان حقّا على‏اللَّه ان یدخله مدخله» (بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۲).
تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نیز گفتارى که درباره‏ى آن بزرگوار از معصومین رسیده است، این مطلب را روشن مى‏کند که غرض، اقامه‏ى حق و عدل و دین خدا و ایجاد حاکمیت شریعت و برهم زدن بنیان ظلم و جور و طغیان بوده است. غرض، ادامه‏ى راه پیامبر اکرم(ص) و دیگر پیامبران بوده است که: «یا وارث ادم صفوةاللَّه یا وارث نوح نبىّ‏اللَّه ...» (مفاتیح‏الجنان، زیارت وارث‏) و معلوم است که پیامبران هم براى چه آمدند: «لیقوم‏النّاس بالقسط». اقامه‏ى قسط و حق و ایجاد حکومت و نظام اسلامى.

اساساً اهمیت اربعین در آن است که در این روز، با تدبیر الهى خاندان پیامبر(ص)، یاد نهضت حسینى براى همیشه جاودانه شد و این کار پایه‏گذارى گردید. اگر بازماندگان شهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبیل شهادت حسین‏بن‏على(علیه‏السّلام) در عاشورا - به حفظ یاد و آثار شهادت کمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادت استفاده‏ى زیادى نخواهند برد.
درست است که خداى متعال، شهدا را در همین دنیا هم زنده نگه مى‏دارد و شهید به طور قهرى در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزار طبیعى‏یى که خداى متعال براى این کار - مثل همه‏ى کارها - قرار داده است، همین چیزى است که در اختیار و اراده‏ى ماست. ما هستیم که با تصمیم درست و بجا، مى‏توانیم یاد شهدا و خاطره و فلسفه‏ى شهادت را احیا کنیم و زنده نگهداریم.

نظرات ()



اربعین1: چرا اربعین اینقدر مهم است؟
نویسنده: یکی - شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠

اهمیت اربعین از کجاست ؟ صرف اینکه چهل روز از شهادت شهید می گذرد ، چه خصوصیتی دارد ؟ اربعین خصوصیتش به خاطر این است که در اربعین حسینی یاد شهادت حسین زنده شد و این چیز بسیار مهمی است . شما فرض کنید اگر این شهادت عظیم در تاریخ اتفاق می افتاد یعنی حسین بن علی و بقیه شهیدان در کربلا شهید می شدند ، اما بنی امیه موفق می شدند همانطور که خود حسین را و یاران عزیزش را از صفحه روزگار برافکندند و جسم پاکشان را در زیر خاک پنهان کردند ، یاد آنها را هم از خاطره نسل بشر در آن روز و روزهای بعد محو کنند . ببینید در این صورت آیا این شهادت فایده ای برای عالم اسلام داشت ؟ یا اگر هم برای آن روز یک اثری می گذاشت ، آیا این خاطره در تاریخ هم ، برای نسلهای بعد هم ، برای گرفتاریها و سیاهی ها و تاریکی ها و یزیدیهای دوران آینده تاریخ هم اثری روشنگر و افشا کننده داشت ؟ اگر حسین شهید می شد ، اما مردم آن روز و مردم نسلهای بعد نمی فهمیدند که حسین شهید شده ، آیا این خاطره چه اثری و چه نقشی می توانست در رشد و سازندگی و هدایت و برانگیزانندگی ملتها و اجتماعات و تاریخ بگذارد ؟

می بینید که هیچ اثری نداشت ، بله حسین که شهید می شد ، خود او به اعلی علیین رضوان خدا می رسید ، شهیدانی که کسی نفهمید و در غربت ، در سکوت ، در خاموشی شهید شدند ، به اجر خودشان در آخرت رسیدند ، روح آنها فتوح و گشایش را در درگاه رحمت الهی به دست آورد ، اما آیا چقدر درس شدند ، چقدر اسوه شدند ، درس ، آن شهیدی می شود که شهادت او و مظلومیت او را نسلهای معاصر و آینده او بدانند و بشنوند ، درس و اسوه آن شهیدی می شود که خون او بجوشد و در تاریخ سرازیر بشود ، مظلومیت یک ملت آن وقتی می تواند زخم پیکر ستم کشیده شلاق خورده ملتها را شفا بدهد و مرهم بگذارد که این مظلومیت فریاد بشود ، این مظلومیت به گوش انسانهای دیگر برسد ، برای همین است که امروز ابرقدرتها صدا توی صدا انداختند که صدای ما بلند نشود ، برای همین است که حاضرند پولهای گزاف خرج کنند تا دنیا نفهمد که جنگ تحمیلی چرا به وجود آمد ، با چه انگیزه ای ، با دست که ، با تحریک که . آن روز هم دستگاههای استکباری ، حاضر بودند هر چه دارند خرج کنند به قیمت این که نام و یاد حسین و خون حسین و شهادت عاشورا مثل درس در مردم آن زمان و ملتهای بعد باقی نماند و شناخته نشود . البته در اوائل کار درست نمی فهمیدند که چقدر مطلب با عظمت است . هر چه بیشتر گذشت ، بیشتر فهمیدند .

در اواسط دوران بنی عباس حتی قبر حسین بن علی علیه السلام را ویران کردند ، آب انداختند ، خواستند از او هیچ اثری باقی نماند . نقش یاد و خاطره شهیدان و شهادت این است ، شهادت بدون خاطره ، بدون یاد ، بدون جوشش خون شهید ، اثر خودش را نمی بخشد و اربعین آن روزی است که برافراشته شدن پرچم پیام شهادت کربلا در آن روز آغاز شد و روز بازماندگان شهداست . حالا چه در اربعین اول ، خانواده امام حسین علیه السلام به کربلا آمده باشند و چه نیامده باشند . اما اربعین اول آن روزی است که برای اولین بار زائران شناخته شده حسین بن علی به کربلا آمدند ؛ جابربن عبدالله انصاری است و عطیه از اصحاب پیغمبر ، از یاران امیر المومنین و آمدند آن جا و جابربن عبدالله حتی نابینا بود - آن طور که در نوشته ها و اخبار هست - و دستش را عطیه گرفت و برد روی قبر حسین بن علی گذاشت و او قبر را لمس کرد و گریه کرد و با حسین بن علی علیه السلام حرف زد و با آمدن خود و با سخن گفتن خود خاطره حسین بن علی را زنده کرد و سنت زیارت قبر شهداء را پایه گذاری کرد . یک چنین روز مهمی است روز اربعین.

نظرات ()



انگار نه انگار که جنگ شده
نویسنده: یکی - شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠

ـ ارمیا چیزی توی سنگر جا نگذاشتی؟

ـ چیزی نه... یعنی چرا، من یک مرد را توی سنگر جا گذاشتم، یعنی نه، یک مرد مرا جا گذاشت.

***

ـ کار به کجا رسیده که ما برای مصطفی دعا می کنیم. او باید برای ما دعا کند نه ما برای او...

***

ـ پس بنویسم شهید به شما خیلی هم نزدیک نبود.

ـ نه ننویسید! بنویسید نزدیک بود. خیلی هم نزدیک بود. یک متر بیشتر فاصله نداشت... یک متر که فاصله ای نیست. بنویسید ارمیا معمر آدم نیست، ناخن است، باید گرفتش، کوتاهش کرد. بنویسید هنوز هم آدم نشده، وگرنه من که تازه نمازم تمام شده بود، بنویسید... .

***

ـ ... مصطفا وسایل شخصی نداشت، برای هیمن ازش هیچ چیزی نماند. آن وقت من به یک مهر که شش ماه است رویش نماز می خوانم جوری علاقه دارم که دل آن بیچاره را می‌شکنم. آن مهر نبود، بت بود... چند دقیقه بعد از در سنگر دود بیرون می‌زد...

نظرات ()



ترسیم کلی زندگی امام سجاد علیه السلام
نویسنده: یکی - چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠

به نام خدا

صبح که رفتم دانشگاه دیدم یکی از دوستان سیاه پوشیده... یادم افتاد که به روایتی امروز شهادت امام سجاد علیه السلام است... دلم گرفت. به نظرم امام سجاد(ع) بین ماها خیلی ناشناخته اند. نمی خواستم مطلب بلند بذارم ولی به نظرم اومد این جوری بهتره. حالا هرچقدر از مطلب رو که وقت دارین بخونین، حتی یه پاراگراف.
لطفا هرجور خواستین از مطلب کپی و پخش کنین.(به گوگل پلاس هم فرستادم)

یا علی
التماس دعا

ترسیم کلی زندگی امام سجاد علیه السلام

درباره ی امام سجاد علیه السلام سخن گفتن و سیره نوشتن کار دشواری است زیرا زمینه ی معرفت و آشنایی مردم با این امام بزرگوار بسیار زمینه ی نامساعدی دارد. در ذهن اغلب سیره نویسان و تحلیل گران این طور وارد شده است که این بزرگوار در گوشه ای نشسته و به عبادت مشغول بود و کاری به سیاست نداشت. بعضی از مورخان و سیره نویسان این مسئله را با صراحت بیان کرده اند و آنهایی که با صراحت این چنین نگفته اند، برداشتشان از زندگی امام سجاد چیزی جز این نیست و این معنی را در القابی که به امام داده می شود و تعبیراتی که از ایشان می شود به خوبی می توان فهمید:
برخی از مردم لقبِ «بیمار» به این بزرگوار می دهند در حالی که بیماری ایشان همان چند روزِ واقعه ی عاشورا بود و ادامه پیدا نکرد و هرکسی در مدت عمرش چند روزی بیمار می شود، گرچه بیماری امام برای مصلحتی خدایی بود که این بزرگوار وظیفه ی دفاع و جهاد در راه خدا را آن روز نداشته باشد که در آینده بتواند بار سنگین امانت و امامت را بر دوش بکشد و سی و پنج یا سی و چهار سال پس از پدر زنده بماند و دشوارترین دوران امامت شیعه را بگذراند.
شما وقتی سرگذشت های زندگی امام سجاد را بنگرید حوادث متنوع و جالب توجه زیاد خواهید دید، هماندد دیگر امامان ما، لیکن اگر همه ی اینها را گرد هم آورید به سیره ی امام سجاد(ع) دست نخواهید یافت. سیره ی هرکسی به معنای واقعی کلمه، آن گاه روشن می شود که ما جهت گیری کلی آن شخص را بدانیم و سپس به حوادث جزئی زندگی او بپردازیم. اگر آن جهت گیری کلی دانسته شد، آن حوادث جزئی هم معنی پیدا می کند، اما اگر چنانچه آن جهت گیری کلی دانسته نشد یا غلط دانسته شد، آن حوادث جزئی هم بی معنی یا دارای معنی نادرستی خواهد شد، و این مخصوص امام سجاد(ع) یا سایر امامان نیست بلکه این اصل در مورد زندگی همه صدق می کند.
در مورد امام سجاد(ع)، نامه ی آن حضرت به محمد بن شهاب زهری، نمونه ای از یک حادثه در زندگی امام است. این نامه ای است از یک نفر که منسوب به خاندان پیامبر است به یک دانشمند معروف زمان. در این باره نظرهایی می توان داشت: این نامه می تواند جزئی از یک مبارزه ی گسترده و وسیع بنیانی باشد، می تواند یک نهی از منکر ساده باشد و می تواند اعتراض یک شخصیت به شخصیت دیگر باشد، همانند اعتراض هایی که در طول تاریخ میان دو شخصیت و یا شخصیت ها فراوان دیده شده است. از این جریان به خودی خود و جدا از بقیه ی حوادث آن دوره، چیزی نمی توان فهمید. تکیه ی من روی این مسئله است که ما اگر حوادث جزئی را بریده از آن جهت گیری کلی در زندگی امام مورد مطالعه قرار دهیم، بیوگرافی امام فهمیده نخواهد شد، مهم این است که ما جهت گیری کلی را بشناسیم.

نخستین بحث ما درباره ی جهت گیری کلی امام سجاد(ع) در زندگی است، و این را با قراینی از کلمات و زندگی خود آن حضرت، و نیز با برداشت کلی از زندگی ائمه علیهم السلام یاد می کنم و توضیح می دهم.
به نظر ما پس از صلح امام حسن علیه السلام که در سال چهل اتفاق افتاد، اهل بیت پیامبر به این قانع نشدند که در خانه نشسته و تنها احکام الهی را آن چنان که می فهمند بیان کنند، بلکه از همان آغاز صلح، برنامه ی همه ی امامان این بود که مقدمات را فراهم کنند تا حکومت اسلامی به شیوه ای که مورد نظرشان بود، بر سر کار آورند، و این را به روشنی در زندگی و سخنان امام مجتبی(ع) می بینیم.
.. کار امام حسن(ع) کار بنیانی و بسیار عمیق و زیربنایی بود. ده سال امام حسن با همان چگونگی ها زندگی کردند. در این مدت افرادی را دور خود جمع کرده و پرورش دادند. عده ای در گوشه و کنار با شهادت خودشان، با سخنان مخالفت آمیز خودشان با دستگاه معاویه مخالفت کرده و در نتیجه آنها را تضعیف نمودند.
پس از آن نوبت به امام حسین(ع) رسید. آن بزرگوار نیز همان شیوه را در مدینه و مکه و جاهای دیگر دنبال کردند، تا اینکه معاویه از دنیا رفت و حادثه ی کربلا پیش آمد. گرچه حادثه ی کربلا قیامی بسیار مفید و بارور کننده برای آینده ی اسلام بود، اما به هرحال آن هدفی را که امام حسن و امام حسین دنبال می کردند به تاخیر انداخت، برای اینکه مردم را مرعوب کرده، یاران نزدیک امام حسن و امام حسین را به دم تیر برده و دشمن را مسلط نمود و این جریان به طور طبیعی پیش می آمد. اگر قیام امام حسین(ع) به این شکل نبود، حدس بر این است که پس از او و در آینده ای نزدیک امکان حرکتی که حکومت را به شیعه بسپارد وجود داشت. البته این سخن بدین معنا نیست که قیام امام حسین علیه السلام باید انجام نمی گرفت بلکه شرایطی که در قیام امام حسین بود، شرایطی بود که ناگزیر باید آن قیام در آن هنگام انجام می گرفت و در این هیچ شکی نیست. لکن اگر آن شرایط نبود و اگر امام حسین در آن جریان شهید نمی شد احتمال زیادی بود که آینده ی مورد نظر امام حسن علیه السلام به زودی انجام گیرد.
.. ائمه دنبال این خط و این هدف بودند و همواره برای تشکیل حکومت اسلامی تلاش می کردند. وقتی امام حسین(ع) در ماجرای کربلا به شهادت رسیدند و امام سجاد با آن وضعِ بیماری به اسارت درآمدند، در حقیقت مسئولیت امام سجاد(ع) از آن لحظه آغاز شد. اگر تا آن تاریخ قرار بر این بود که امام حسن و امام حسین آن آینده را تامین کنند، از آن وقت قرار بر این شد که امام سجاد قیام به امر کند، و سپس امامان پس از آن بزرگوار.
بنابراین در کلِ زندگی امام سجاد ما باید در جستجوی این هدف کلی و خط مشی اصلی باشیم و بی تردید بدانیم که امام سجاد(ع) درصدد تحققِ همان آرمانی بودند که امام حسن و امام حسین آن را دنبال می کردند.
امام سجاد در عاشورای سال شصت و یک هجری به امامت رسیدند و در سال نود و چهار مسموم و شهید شدند. در تمام این مدت آن بزرگوار همان هدف را دنبال کردند. اکنون با این بینش جزئیات کار امام سجاد(ع) را پیگیری کنید که چه مراحلی را پیمودند و چه تاکتیک هایی را به کار بردند و چه موفقیت هایی را به دست آوردند. تمام جملاتی که آن حضرت بیان کردند و حرکاتی که داشتند و دعاهایی که خواندند و مناجات ها و راز و نیازهایی که به صورت صحیفه ی سجادیه درآمده است، تمام اینها را با توجه به آن خطِ کلی باید تفسیر کرد، و همچنین موضع گیری های امام در طول مدت امامت:
1- موضع گیری در برابر عبیدالله بن زیاد و یزید که بسیار شجاعانه و فداکارانه بود.
2- موضع گیری در مقابل مسرف بن عقبه، کسی که در سال سومِ حکومت یزید و به امر او، مدینه را ویران کرد و اموال مردم را غارت نمود. در اینجا موضع گیری امام بسیار نرم و ملایم بود.
3- حرکت امام در رویارویی با عبدالملک بن مروان، قوی ترین و هوشمند ترینِ خلفای بنی امیه، که گاهی تند و گاهی ملایم بود.
4- برخورد با عمر بن عبدالعزیز.
5- برخوردهای امام با اصحاب و یاران، و توصیه هایی که به دوستانشان داشتند.
6- برخورد با علمای درباری و وابسته به دستگاه های ستمگر حاکم.
تمام این برخوردها و حرکت ها را باید با دقت بررسی کرد. و من تصورم این است که با توجه به این خط کلی، تمام جزئیات و حوادث معناهای بسیار رسا و شیوایی پیدا می کنند. و اگر چنانچه با این توجه، وارد زندگی امام سجاد بشویم، آن بزرگوار را انسانی می یابیم که در راه این هدف مقدس که عبارت است از تحقق بخشیدن به حکومت خدا در زمین، و عینیت بخشیدن به اسلام، تمام کوشش خود را به کار برده و از پخته ترین و کارآمدترین فعالیت ها بهره گرفته است، و قافله ی اسلامی را که پس از واقعه ی عاشورا در کمال پراکندگی و آشفتگی بود، تا اندازه ی چشمگیری پیش برده است و دو ماموریت بزرگ و مسئولیت اصلی را - که به آن اشاره خواهیم کرد - که امامان ما هر دو را با هم به عهده داشتند، جامه ی عمل پوشانده است و سیاست و شجاعت و دقت و ظرافت در کارها را رعایت کرده است، و چون همه ی پیامبران و مردان موفق تاریخ، پس از سی و پنج سال مبارزه ی خستگی ناپذیر و به انجام رساندن بار رسالت، سرافراز و سربلند از دنیا رفته است و پس از خود، ماموریت را به امام بعد، یعنی امام باقر(ع) سپرده است. واگذاری امامت و ماموریت عظیم تشکیل حکومت خدا در زمین به امام باقر(ع)، به صورت روشنی در روایات آمده است. در روایتی داریم که امام سجاد(ع) فرزندانشان را جمع کردند، سپس اشاره کردند به محمد بن علی - یعنی امام باقر(ع) - و فرمودند: این صندوق را بردار، این سلاح را بگیر، این امانتی است به دست تو، هنگامی که صندوق را گشودند، در آن قرآن و کتاب بود.
من تصورم این است که آن سلاح رمز فرماندهی انقلابی است و آن کتاب رمز تفکر ایدئولوژی اسلامی است، و امام آن را به امام پس از خودش سپرده است، و با خیال راحت و وجدان آرام و با سرفرازی بسیار در پیشگاه خدای متعال و نزد انسان های آگاه، دنیا را وداع گفته و از دنیا رخت بربسته است. این بود ترسیم کلی زندگی امام سجاد(ع).

«انسان 250 ساله» - ص 187 تا 191

نظرات ()



حکومت اسلامی
نویسنده: یکی - سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠

مشروح سخنان آیت ا... خوشوقت، نماینده حضرت امام خمینی(ره) در شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه می آید:

بسم الله الرّحمن الرّحیم
اسلام چون آخرین دین و کتابش آخرین کتاب و پیامبرش آخرین پیامبر است نظرش این است که این دین باید تا زمان منجی آخر الزمان در بستر زمین دوام داشته باشد و برای این کار یک راه بیشتر نیست و آن وجود حکومت اسلامی است.

الگوی حکومت باید حکومت خاتم الانبیا و حکومت علی (ع) باشد. در زمان غیبت هیچ حکومتی جز حکومت اسلامی نمی تواند اسلام را ادامه دهد و به همین دلیل اسلام با هر حکومتی جز حکومت اسلام مخالف و ضد است. شرط حکومت اسلامی این است که حاکمان خودشان مسلمان باشند و به صورت مادی و معنوی اسلام را ترویج کنند. نه خلافت، نه سلطنت و نه هیچ حکومت دیگری جز حکومت اسلامی به شیوه حکومت پیامبر اسلام مورد تأیید اسلام نیست.

در رأس این حکومت اسلامی پیامبر یا حضرات معصومین و در زمان غیبت، فقیه آگاه که خودش از عدالت برخوردار باشد قرار دارد، که ما به آن ولی فقیه می گوییم. همه کارها مربوط به نظر ولی فقیه است.

ولی فقیه هر جا با مسائل تخصصی آشنا نیست با متخصصین مشورت میکند تا بهترین تصمیم را بگیرد. ولی فقیه عادل دو جور است. یا مرجع است که شرایط خاص خود را دارد و یا در رأس حکومت و مجری احکام اسلامی است که در این حالت باید علاوه بر شرایط مرجعیت شرایط دیگری هم داشته باشد تا بتواند در شرایط مختلف تصمیمات درست بگیرد. ولی فقیه باید در تمام شئون چه در زمان جنگ و چه در زمان صلح، مقاوم، ایستاده و دارای شجاعت، مدیر و مدبر باشد.

در صورت فقدان رهبری خبرگان باید رهبر را سریعا مشخص کند که خلائی به وجود نیاید. رهبری که عادل و باتقوی و با شجاعت و مدیر و مدبر و … باشد.

همه مسلمان ها همان طور که نماز می خوانند و امر به معرف و نهی از منکر می کنند، موظفند پشتیبان ولی فقیه باشند. چون اگر او نباشد اسلام نیست.

هیچ کدام از اصناف نمی توانند در جای ولی فقیه بنشینند. اصناف مانند کارگرها و کشاورزان و کسبه و تجار و ... با مسائل اسلامی آشنا نیستند و شرط اصلی حاکم اسلامی یعنی فقاهت را ندارند. عده ای هم تحصیل کردگان آمریکا و و اروپا هستند و احکام خدا را بلد نیستند و یا خدای نکرده شیوه ی حکومت غربی را قبول کرده اند. فقها که دروس اسلام و فقه را خوانده اند و در زمان جنگ و صلح و در مسائل اقتصادی و ... دستور اسلامی را می دانند، به قید داشتن تقوا و عدالت شایسته حاکمیت اسلامی هستند. بنابر این مسأله ولایت فقیه یک مسأله عقلی و خرد پسند است.

منتها وظیفه عموم مردم در تمام انتخابات ها این است که به اشخاص صلاحیت دار و واجد شرایط رای دهند، این خیانت است که به کسی که نظام را قبول ندارد و فکرش فکر غربی است پست بدهند، هر یک رای بسیار کار ساز است. همین رای موجب می شود که افراد در یک جایی پست بگیرند.

هر مسلمانی در هر انتخابات موظف است به کسانی رای بدهد که اسلام را قبول داشته باشد، معتقد به حکومت اسلامی در زمان غیبت باشد و همچنین پشتیبان ولی فقیه عادل باشد. به آن کسانی که امروز به انحرافات غربی شناخته شده اند به هیچ وجه نباید رای داد. به کسانی که این ها را تایید می کنند هم ما حق نداریم رای بدهیم. هر کسی طرفدار دین است باید به او رای داد و گر نه خیانت به اسلام و خون شهدا کرده ایم.

سوال: نقش مردم در حکومت اسلامی که در ایران امروز به صورت جمهوری اسلامی تبلور یافته است چیست؟

مردم حافظ و نگهبان حکومت اسلامی که در راس آن ولی فقیه عادل قرار دارد هستند، مردم باید هم حافظ حکومت اسلامی باشند و هم حافظ شخص اول حکومت اسلامی که ولی فقیه است. چون وظیفه ما کمک به دوام اسلام است و برای آن باید حکومت اسلامی و شخص ولی فقیه پا بر جا باشند. بدون ولی فقیه حکومت اسلامی نخواهد شد. این که شما می بینید حکم رئیس جمهور یا سایر منتخبان را هم باید ولی فقیه تنفیذ بکند به همین دلیل است تمام اختیار به دست ولی فقیه است.

در اسلام ولی فقیه قبلا تعیین شده است و زمینی نیست. اما اگر بخواهد این ولی فقیه پست بگیرد و احکام اسلام را اجرا کند باید مردم به او رای دهند بنابر این رای دادن به چنین شخصی از نظر اسلام بر مردم از حقوق و واجبات مسلم است. زیرا اگر مردم از او حمایت نکنند او نمی تواند حاکم شود و مانند حضرت علی (ع) خانه نشین می شود. بنابراین نقش مردم در به قدرت رساندن ولی فقیه شرط لازم و ضروری است بدون مردم ولی فقیه نمی تواند کاری انجام دهد اما مشروعیت او را اسلام داده است.

سوال: یکی از مسائلی که بارها مطرح شده و اخیرا هم دوباره در کشور مطرح شده است، مسئله شورای رهبری است. آیا مسئولیت رهبری را می توان به یک شورا سپرد؟

ما در اسلام هیچ پستی در اداره شئون اسلام شورایی نبوده است، نه پیامبری نه امامت نه مرجعیت تقلید. اگر شورایی باشد ممکن است بینشان اختلاف بیفتد، اگر حکم صادر کردند سست تلقی می شود. بنابراین مسئله شورای رهبری اصلا نباید مطرح شود.
یکی از نتایج این گفته که رهبری شورایی باشد این است که گوینده قطعا با فرد رهبری میانه اش خوب نیست، چون معتقد است باید چند نفر باشند نه یک نفر.

سوال: یکی از نظریه ها در زمینه حکومت اسلامی این است که دایره اختیارات ولی فقیه فقط در حوزه رای دهندگان به اوست. در این باره چه نظری دارید؟

مردم رای هم ندهند او سر جایش است، منتها ولی فقیه سمت را به دست نمی گیرد. حضرت امیر که رای نیاورد امامتش به هم نخورد مردم وظیفه شان است که کمک کنند، اما اگر نکردند او پستش سرجایش است. بر آنها که او را قبول دارند باید کمک کنند ولی فقیه مشغول به کار شود. واجب شرعی است.

ولایت فقیه به هیچ وجه ساقط نمی شود مگر اینکه شرایط ساقط شود، مثلا خدای ناکرده بیماری بگیرد که نتواند وظایفش را انجام دهد یا از عدالت ساقط شود. اما اگر آن شرایط جمع باشد هیچ کسی نمی تواند او را از رهبری ساقط کند. اما اگر رای ندهند او نمی تواند کار کند. بنابراین واجب است رای دهند، واجب شرعی است. چون دوام اسلام با دوام ولی فقیه تحقق پیدا می کند. دوام اسلام با هیچ نوع سلطنتی و حکومت دیگری امکان پذیر نیست.

سال 85 - دیدار با جمعی از اعضای شورای مرکزی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان

نظرات ()



اینها می خواهند به دنیا بفهمانند که مملکت ما محتاج قیم است
نویسنده: امیر عباس - جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠

سخنرانی حضرت امام، 16 آبان 58

... اینها منطقشان این است. باید در مقابلشان جوانهاى ما گول نخورند از این تبلیغات فاسد. امریکا اینطورى تبلیغ مى‏ کند. امریکا نظامى نمى‏ آورد اینجا، امریکا نویسنده مى‏ آورد اینجا، امریکا گوینده مى‏ آورد اینجا، امریکا عمال خودش که سالهاى طولانى آنها را تربیت کرده است مى فرستد اینجا که اوضاع ما را به هم بزنند. امریکا کردستان را آن جورى به هم مى‏ زند. تهران را آنطورى مغشوش مى‏ کند. و گاهى فرض کنید که دانشگاهها را به هم مى‏ زند، و گاهى تو خیابانها مى‏ ریزند، چه مى‏ کنند. او اینطور کار مى‏ کند. امروز که جوانهاى ما این‏ لانه فساد را گرفتند و در مقابل، اینکه آنها بدترین خلق خدا را و بدترین جانیهاى (محمد رضا پهلوی) ما را گرفتند آنجا بردند و نگه داشتند و پذیرایى از او مى‏کنند، و مى‏ خواهند معالجه‏ اش بکنند، و با این بهانه‏ هاى خلاف انسانى. امروز هم الآن توطئه هست، براى اینکه از حسن نیت جوانهاى ما، از صفاى سَریره (صفای باطن) جوانهاى ما استفاده سوء بکنند. فرض کنید بیخ گوش آنها بخوانند که خوب انگلیس هم مثل امریکا، چه فرقى مى‏کند! بریزند آنجا را خراب کنند. خوب، عراق هم مثل آنجا، چه فرقى مى‏کند، بریزند آنجا را هم بگیرند. فرانسه هم مثل آنها، که ما را معرفى بکنند که نه تنها قضیه روى موازین نیست، قضیه روى هرج و مرج است. اینها مى‏خواهند ما را معرفى کنند که ما مملکتمان هرج و مرج و درهم و برهم و هر که هر کارى دلش مى‏خواهد بکند، تا به دنیا بفهمانند به اینکه یک مملکتى است که محتاج به قَیم است. قَیمش هم کى است؟ آقاى کارتر.

صحیفه ی امام، جلد 10، صفحه 522

نظرات ()



درباره ی الی :-)
نویسنده: امیر عباس - جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠

نظرات ()



بدون شرح
نویسنده: امیر عباس - جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠

بسیج سیاسى است، اما سیاست‌زده نیست، سیاسى‌کار نیست، جناحى نیست؛ بسیج مجاهد است، اما بى‌انضباط نیست، افراطى نیست؛ بسیج عمیقاً متدین و متعبد است، اما متحجر نیست، خرافى نیست؛ بسیج بابصیرت است، اما ازخودراضى نیست؛ بسیج اهل جذب است - گفته‌ایم جذب حداکثرى - اما اهل تسامح در اصول نیست؛ بسیج غیور است، پاسدار خطوط فاصل است؛ بسیج طرفدار علم است، اما علم‌زده نیست؛ بسیج متخلق به اخلاق اسلامى است، اما ریاکار نیست؛ بسیج در کار آبادکردن دنیاست، اما خود اهل دنیا نیست. این شد یک فرهنگ.

بیانات در دیدار اقشار نمونه بسیج سراسر کشور 6/9/90

یکى از چیزهائى هم که من لازم است عرض کنم، این است که بسیج با همین خصوصیاتى که گفته شد، پایبند به قوانین و مقررات و ارزشهائى است که در قالب نظام مجسم شدند. ابتکار باید به وجود بیاید، نوآورى باید به وجود بیاید، اما بى‌انضباطى نه. یک عده‌اى اشتباه میکنند؛ خیال میکنند بسیجى یعنى کسى که پابند به مقررات نیست، پابند به قوانین نیست، پابند به ضوابط مستقر در جامعه نیست؛ نخیر، این اشتباه است، این خطاست. البته اگر چنانچه هویت کلى بسیج که گاهى در مجموعه‌ى نظام خودش را نشان میدهد - یعنى شامل رهبرى و مجموعه‌ى قانونگذار و اینها - ببیند یک ضابطه‌اى مانع است، آن ضابطه را عوض میکند. ضابطه را عوض میکند، نه اینکه بى‌ضابطگى و بى‌انضباطى به خرج بدهد. از دوره‌ى جنگ، در زبان بعضى‌ها بود که بسیج بى‌هوا حرکت میکند - میگفتند بسیجِ بى‌ترمز - علت هم این بود که در میدانهاى جنگ، در عرصه‌هاى نبرد، بسیجى‌ها همین طور هى پا به زمین میکوبیدند، اصرار داشتند که حمله انجام بگیرد؛ میخواستند زودتر تهاجم کنند. آن روحیه‌ى هیجان و نشاط جوانى، آنها را به سمت میدانها میکشاند. خب، فرمانده‌ها همه جا مصلحت نمیدانستند؛ نگه میداشتند. یک نوع کشمکشِ اینجورى همیشه در بخشهاى مختلف جبهه‌هاى نبرد وجود داشت. میگفتند بسیج بى‌ترمز است. این به این معنا نیست که بسیج بى‌انضباط است، یا باید بى‌انضباط باشد، یا بى‌انضباطى یک ارزش است؛ ابداً. خود نفس انضباط، منضبط بودن، منتظم بودن، یک ارزش است. امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) به فرزندانش وصیت میکند: «اوصیکم بتقوى اللَّه و نظم امرکم»؛(5) کارتان را منظم داشته باشید، نظم داشته باشید. اگر نظم از بین رفت، اگر این آهنگِ درست از بین رفت، ناهنجارى به وجود مى‌آید؛ در همه جا همین جور است. نظم است که زمینه براى موفقیت فراهم میکند. یک نیروى نظامى هم اگر نظم نداشته باشد، بکلى بى‌فایده میشود. این تشریفاتى که شما در نیروهاى نظامى ملاحظه میکنید، این رژه و سان و درجه و لباس و منظم بودن، اینها همه‌اش این نیست که بخواهند ظاهر را درست کنند؛ نه، این عادت دادن نیروى نظامى به انضباط است، به نظم است. شما از اینجا باید حرکت کنید، از این خط یک قدم آن طرف‌تر نباید پا را بگذارید؛ این نظم است. خوشبختانه امروز، هم در سپاه، هم در ارتش مى‌بینیم که این چیزها کاملاً رعایت میشود. نظم چیز لازمى است. اگر نظم را از یک مجموعه‌ى نظامى، از یک واحد نظامى بگیرند، هیچ فایده‌اى ندارد. فرض کنید یک تیپ نظامى هزار نفر آدمند. خب، هزار نفر آدم که این کارائى‌ها را ندارد. هزار نفر آدم وقتى در قالب یک تیپ، چند گردان، هر گردانى چند گروهان، هر گروهانى چند دسته، با فرماندهى‌هاى منظم، با حد مشخص، با دستور کارىِ منظم تشکیل شد، آنگاه این تیپ این توانائى را پیدا میکند؛ والّا هزار نفر آدم، بدون این نظم، بدون این برنامه، بدون این دستور، از او کارى برنمى‌آید. نظم اینقدر مهم است. بنابراین انضباط ارزش است، بى‌انضباطى ارزش نیست؛ بى‌قانونى ارزش نیست، بر طبق مقررات عمل کردن ارزش است؛ این را توجه داشته باشند. این از این طرف؛ از آن طرف هم بعضى‌ها براى اینکه حرکتهاى ابتکارى را، حرکتهاى برخاسته‌ى از روحیه‌ى بسیجى را به حاشیه و انزوا برانند، به بعضى از مقررات دست‌وپاگیر تمسک نکنند؛ این هم این طرف قضیه است. اگر یک وقتى واقعاً دیده شد مقرراتى وجود دارد که جلوى ابتکار را، جلوى حرکت را، جلوى پیشرفت را میگیرد، آن کسانى که باید آن مقررات را تغییر بدهند، تغییر بدهند و مانع را بردارند. از آن طرف، بى‌قانونى و خروج از مقررات انجام نگیرد؛ از این طرف، دست‌وپاگیرى مقررات و مزاحمت مقررات از میان برداشته شود. مدیریتهاى کلان در بخشهاى مختلف باید به این چیزها توجه کنند. به هر حال این یک بخشى بود از نگاهى که ما به بسیج داریم.

بیانات در دیدار بسیجیان استان کرمانشاه 22/7/90

نظرات ()



من که باشم که دختر علی به من سلام برساند...
نویسنده: یکی - جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠

در تاریخ می نویسند امام حسین(علیه‏السلام) وقتی که به کربلا رسید، فقط به یک نفر در کوفه نامه می‏نویسد. من این‏طور دیده ام. اینکه چه طور این نامه را بردند و به کوفه رسید، معلوم نیست؛ ولی وقتی حضرت وارد کربلا می شود، این نامه را می نویسد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مِنَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِلَى الرَّجُلِ الفَقِیه حَبیبِ بِنِ مَظَاهِرِ الأسَدیّ»؛ نامه از­حسین(علیه‏السلام) است برای حبیب بن‏مظاهر؛ «أمّا بَعد، فَإنَّا قَد نَزَلْنا کَربَلا»؛ یعنی حبیب، ما به کربلا رسیدیم. در این کلام حضرت سِرّی نهفته است. معلوم می شود که این سِرّ را بعضی می‏دانسته‏اند؛ آنهایی که اهل سِرّ بودند، اصلاً ذهن­هایشان با نام این زمین و اسم «کربلا» مأنوس بود. «وَ أنتَ تَعْلَمُ قِرابَتَنَا مِنْ رَسُولِ الله»؛ حبیب، تو بستگی و خویشاوندی من به پیغمبر را هم می دانی. می‏دانی که من پاره تن پیغمبر هستم. لذا «فَإنْ اَرَدْتَ نُصْرَتَنَا فَأقْدِم إلَینا عَاجِلاً»؛ اگر می‏خواهی ما را کمک کنی، زود بیا و خودت را برسان.
نامه به دست حبیب رسید؛ حبیب راه افتاد؛ در بازار کوفه با مسلم بن ‏عوسجه برخورد کرد. این دو پیرمرد به هم رسیدند. حبیب به مسلم گفت خبر داری که حسین(علیه‏السلام) وارد کربلا شده است؟ معلوم می شود مسلم بن‏ عوسجه هم با نام کربلا مأنوس بوده و از آن سِرّ آگاهی داشته است. خلاصه، هر دوی اینها از بیراهه عازم می شوند و به سمت کربلا می‏آیند. در مقاتل دارد وقتی این دو پیرمرد از دور پیدا می شوند، این بچه ها و بی بی ها آن‏قدر خوشحال شدند که دو نفر دارند به برای یاری حسین(علیه‏السلام) می‏آیند. چون هر چه نگاه می‏کردند، می دیدند هر روز هزاران هزار به سمت لشگر عمر سعد می آید، امّا کسی به سمت خیام حسین(علیه‏السلام) نمی آید. حالا دیدند دو تا پیرمرد دارند به این سمت می‏آیند. می‏گویند در حرم حسین(علیه‏السلام) از خوشحالی غوغایی به پا شد!
حسین(علیه‏السلام) گفت بروید و از این دو پیرمرد استقبال کنید! اصحاب آمدند و استقبال کردند. حبیب بن‏مظاهر و مسلم بن‏عوسجه نزدیک خیام حسین(علیه‏السلام) آمدند. اینجا زینب(سلام‏الله‏علیها) پیامی برای حبیب فرستاد؛ گفت بروید سلام من را به حبیب بن‏ مظاهر برسانید. حبیب وقتی این جمله را شنید، فهمید اینها در چه حال و روزی هستند. می‏نویسند خاک‏ها را از زمین بر می داشت و روی سرش می‏ریخت و می‏گفت من که باشم که دختر علی(علیه‏السلام) به من سلام برساند...

حاج آقا مجتبی تهرانی

نظرات ()



اندر احوالات
نویسنده: آدم ساده - پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگهدار که من میروم، الله معک...

***

پخته شدن انسان را می دانی چرا می گویند پخته گی؟

شاید یک دلیلش این باشد که زمان می برد. حوصله می خواهد و سکوت.

نظرات ()



آیا اکثر مردم نمی فهمند؟
نویسنده: یکی - چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠

بسم‌الله الرحمن الرحیم

س: اینکه فرمودید توده‌ی مردم مسائل را به خوبی می‌فهمند، در این رابطه آیاتی مانند اکثر الناس لایعلمون و اکثر الناس لا یعقلون، یعنی بیشتر مردم نمی‌دانند و بیشتر مردم نمی‌فهمند را چگونه معنی می‌فرمائید؟

ج: در پاسخ باید عرض کنم که: عبارت دوم یعنی اکثرالناس لایعقلون اصلاً در قرآن چنین چیزی نیست لکن عبارت: اکثرهم لا یعقلون، یعنی بیشتر آنان نمی‌فهمند داریم، ولذا فرق است بین اکثرالناس لا یعقلون و اکثر هم لا یعقلون، وقتی ما بگوئیم اکثرالناس لایعقلون، یک قضاوتی است که چند میلیارد انسان را شامل می‌شود و چنین قضاوتی در قرآن نیست. چگونه بیشتر مردم نمی‌فهمند؟ و حال اینکه همه‌ی مردم تقریباً می‌فهمند. اما اگر گفتیم: اکثر هم لا یعقلون، یعنی بیشتر آنان نمی‌فهمند، این ضمیر «هم» بر می‌گردد به آن تعبیر و جمله‌ی ماقبلش که غالباً مربوط به کفار است. مثلاً فرض کنید اگر گفته می‌شود آیات الهی اینگونه است و خدا مثلاً چنین قدرتی دارد، ولکن، اکثرهم لایعقلون: بیشتر آنها نمی‌فهمند. این برمی‌گردد به منکرین چون اگر منکرین می‌فهمیدند منکر نمی‌شدند، ولذا بیشتر منکرین آن حقیقتی را که به آنها ارائه شده این را نفهمیدند و الان هم می‌شود گفت: وقتی ما حقیقت را بر یک گروهی عرضه می‌کنیم، می‌بینیم آنها انکار می‌کنند و همانطور که در آیه قبل انکارشان ذکر شده، باید بگوئیم که بیشتر آنها نمی‌فهمند و در عین حال انکار می‌کنند. پس علت انکار بیشتر مردم نفهمیدن است.

وقتی شما یک حقیقتی را بر گروهی از مردم عرضه بکنید اگر قبول کردند معلوم است که می‌فهمند، و اگر انکار کردند، این انکار آنها حاکی از این است که بیشتر آنها حقیقت را درک نکردند و یک عده‌ی اقلیتی هم هستند که حقیقت را درک کرده‌اند لکن از روی عناد قبول نکردند، یک چنین تعبیری در قرآن وجود دارد، اما این، خیلی فرق دارد با اینکه ما بگوئیم اکثر مردم دنیا اصلاً نمی‌فهمند! چه چیزی را نمی‌فهمند؟ این نمی‌فهمند یک چیز مطلقی است، مثل اینست که بگوییم اصلاً دارای فهم نیستند و این غلط است. پس این تعبیر «اکثر الناس لایعقلون، در قرآن نیست، اما اکثرالناس لایعلمون» یعنی بیشتر انسانها نمی‌دانند هست آنهم بطور مطلق که گفته باشد اکثر انسانها نمی‌دانند عینی هیچ چیز را نمی‌دانند چنین چیزی نداریم، باز هم قرآن چند آیه را من یادداشت کردم: قل ان ربی یبسط الرزق لمن یشاء ویقدر (سبأ - 36): بگو بتحقیق این خدای من است، که روزی انسانها را باز می‌کند و بسته می‌کند و این یک حقیقتی است که خدای متعال روزی را برای بعضی گشاده و برای بعضی تنگ می‌کند، بعد دنبالش می‌گوید: ولکن اکثر الناس لا یعلمون: اما بیشتر مردم این حقیقت را نمی‌دانند، و حقیقت هم همین است که بیشتر مردم نمی‌دانند که ملاک روزی و سررشته‌ی روزی دست خداست و خداست که روزی رابرای انسانها باز می‌کند و می‌بندند، اما کیفیت آن چگونه است؟ یک تعبیری دارد که حالا نمی‌خواهیم وارد این مقوله بشویم، لکن این حقیقت که سررشته‌ی روزی انسانها به دست خداست و تقدیرات الهی در آن تأثیر دارد، این را بیشتر مردم نمی‌دانند، نه اینکه هیچ چیز را نمی دانند. یا آیه دیگری که می‌فرماید: وما ارسلناک الاّ کافه للناس بشیراً و نذیزاً (سبأ - 28) ما ترا نفرستادیم مگر به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده برای همه‌ی‌مردم دنیا، و بعد دنبالش دارد که: ولکن اکثرالناس لا یعلمون (سبأ - 36) ولی اکثر مردم نمی‌دانند. و این یک حقیقت است که اکثر مردم دنیا نمی‌دانند که خدای تعالی پیغمبر خاتم را برای تبشیر و انذار انسانها فرستاده، پس یک مورد خاصی را می‌گوید: اکثرالناس لایعلمون و یا یک آیه‌ی دیگر که می‌فرماید: والله غالب علی امره و لکن اکثرالناس لا یعلمون (یوسف - 21) خدا بر کار خودش غالب است، یعنی مسلط برکار خودش هست و بدون تردید اراده‌ی خودش را تحقق می‌بخشد، اما اکثر مردم خبر ندارند که خدای متعال اراه‌ی خودش را تحقق می‌بخشد. پس اینطور نیست که ما تصور کنیم قرآن کریم اکثریت انسانها را بطور مطلق گفته باشد نمی‌فهمند، تا اگر ما گفتیم توده‌ی مردم مسائل را بخوبی می‌فهمند، یکی بگوید شما چطور می‌گوئید بخوبی می‌فهمند و حال اینکه خدا می‌گوید نمی‌فهمند؟

چنین چیزی نداریم که خدا گفته باشد نمی‌فهمند، بلکه حقیقت این است که توده‌ی مردم حقایق و مسائل را به خوبی می‌فهمند البته هیچ انسانی همه‌ی حقایق را بخودی خود نمی‌فهمند، اما وقتی کسانی باشند که برای مردم تبیین و روشنگری کنند توده‌ی انسانها چون غرض ندارند، برخلاف روشنفکران غرب‌زده مسائل را خوب می‌فهمند و حقایق را می‌پذیرند. 

نظرات ()



گفتمان سازی
نویسنده: امیر عباس - چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠

من این نکته را بگویم؛ ببینید عزیزان! فکر شما و کارى که کردید و راه نوئى که پیدا کردید، پیشنهادى که به نظرتان رسیده، تأثیرگذارى‌اش فقط این نیست که این فوراً به دستگاه اجرائى منتقل بشود و فوراً یک ترجمه‌ى عملیاتى بشود و اجرائى و عملیاتى شود؛ نه، این تنها تأثیر نیست. یکى از مهمترین تأثیرات همین فکر کردنها این است که شما فضاسازى میکنید، گفتمان‌سازى میکنید. در نتیجه، در یک فضاى معتقد به یک مبناى فکرى یا عملى، رئیس جمهور هم همان جور فکر میکند، وزیر هم همان جور فکر میکند، مدیرکل هم همان جور فکر میکند، کارکنان هم همه همان جور فکر میکنند؛ این خوب است. و شما این کار را انجام میدهید. فکر کنید، بگوئید، بنویسید، در مجامعِ خودتان منعکس کنید؛ آن کرسى‌هاى آزاداندیشى را که من صد بار - با کم و زیادش - تأکید کردم، راه بیندازید و اینها را هى آنجا بگوئید؛ این میشود یک فضا. وقتى یک فضاى گفتمانى به وجود آمد، همه در آن فضا فکر میکنند، همه در آن فضا جهتگیرى پیدا میکنند، همه در آن فضا کار میکنند؛ این همان چیزى است که شما میخواهید.

1- میرهادی رهگشای در دیدار نخبگان با رهبر

خریدهای نهادهای دولتی و عمومی: بازار دولت به عنوان یک بازار کلیدی می تواند نقش مهمی در شکوفایی رشته فعالیت های صنعتی در کشور داشته باشد. به ویژه در مورد صنایع نوپا که تضمین بازار فروش محصولات، اهمیت بسزایی در شکل گیری و توسعه ی آن دارد. با این حال علیرغم وجود محصولات مشابه داخلی بسیاری از سازمانها ترجیح می دهند تا نیازهای خود را با واردات کالاهای خارجی تامین کنند. این موضوع درباره فناوریهای پیشرفته از اهمیت دو چندانی برخوردار است. اگر خرید یک کالای معمولی خارجی به بیکاری یک کارگر ایرانی منجر می شود، خرید یک کالای پیشرفته خارجی بیکاری یک نخبه با تجربه را بدنبال خواهد داشت. دست اندرکاران در توجیه این مساله معمولا کیفیت پایین محصولات داخلی را بهانه میکنند. که در این باره باید گفت، اولا کیفیت بسیاری از تولیدات پیشرفته کشور ، قابل رقابت با محصولات مشابه خارجی است، ثانیا بر فرض کیفیت پایین، سازمان های دولتی باید در یک تعامل سازنده و زمان دار تولید کننده داخلی را کمک کنند تا به کیفیت مطلوب برسد نه اینکه به این بهانه بازار خود را در اختیار تولید کننده خارجی قرار دهند. بدیهی است که با قرار دادن بازار داخل در خدمت خارجی ها هیچ وقت تولید کننده داخلی فرصت تقویت خود را نخواهد داشت. به هر حال ما فکر می کنیم هر سازمان دولتی علاوه بر وظیفه معمولش باید خود را مسئول پیشرفت فناوری کشور در حوزه محصولات مورد نیاز خود نیز بداند. به طور خلاصه باید گفت همانطور که معظم له مردم را به خرید کالاهای ساخت داخل توصیه میفرمایید، نهادهای حاکمیتی و سازمانهای دولتی نیز بایستی در استفاده از تولیدات داخلی پیشقدم باشند.

بدهی های دولت: با وجود عدم استقبال دولت و نهاد های حاکمیتی از محصولات داخلی میتوان گفت مسئله به این جا ختم نمیشود و در موارد معدودی هم که از شرکت های داخلی خرید میشود، این شرکت ها در گرفتن حق الزحمه خود نیز با مشکلات بسیاری مواجهند.

2- رهبر معظم انقلاب

همین جا من راجع به محصولات تولیدى کشور - که یکى از دوستان اینجا اشاره کردند، من هم یادداشت کرده بودم که بگویم - نکته‌اى را عرض کنم. خوشبختانه ما در کشور و در بخشهاى مختلف، محصولات کیفى داریم. قسمت عمده‌اى از تولیدات کشور، مصرف کننده‌اش دستگاه‌هاى دولتى ما هستند. دستگاه‌هاى دولتى بایستى جزم و عزم داشته باشند بر این که جز تولیدات داخلى - در آن مواردى که تولید داخلى وجود دارد - هیچ چیز دیگر مصرف نکنند. یعنى واقعاً در محصولاتى که مشابه داخلى دارد، مطلقاً ممنوع بشوند که از خارج چیزى وارد نکنند. این را بخواهید، در دولت مطرح کنید، آقاى رئیس جمهور به دستگاه‌هاى دولتى دستور بدهد؛ و این ممکن است. ما این را تجربه کرده‌ایم. در مواردى به صورت قاطع به یک دستگاهى گفته شد که این کارى که دارد انجام میگیرد، باید هیچ محصول غیر ایرانى در آن به کار نرود؛ و شد، و به بهترین وجهى هم انجام شد. اگر مدیران ما عزم را جزم کنند براى اینکه محصول ایرانى را، تولید ایرانى را به کار بگیرند، هم تولیداتِ باکیفیت هست، هم خود این کار موجب میشود که در تولیدات داخلى کیفیت بالا برود. این کار را حتماً بایستى انجام بدهند. البته من شنیدم که دستگاه‌ها و بانکها و اینها حمایتشان از تولیدات داخلى هم ضعیف است؛ یک جاهائى آن تولیدکننده‌ها به خاطر عدم حمایت، به ورشکستگى کشیده میشوند. با این مسئله هم بایستى حتماً در خود دولت مقابله بشود؛ یعنى دستور داده بشود. بله، یک نکته‌اى هم گفته شد، که اتفاقاً من هم همین را اینجا یادداشت کردم؛ که گاهى اوقات در معاملاتى که دستگاه دولتى با تولیدکننده‌ى داخلى میکنند، بدحسابى هست؛ در حالى که وقتى این معامله را با یک صنعتگر خارجى میکنند، پول را نقد میدهند؛ اما این را همین طور کش میدهند - یک سال، دو سال - طلب او را هم نمیپردازند. باید جلوى اینها گرفته شود.

3- هیات دولت

هیأت دولت در راستای تحقق منویات رهبر معظم انقلاب، 'ممنوعیت خرید هر نوع کالای خارجی در صورت وجود کالای داخلی، از سوی ادارات دولتی' را تصویب کرد.

4- گفتگوی ویژه‌ی خبری

با موضوع حمایت از کالاهای تولید داخل

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »